اقتراح: دین و اخلاق
38 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : قبسات ) پاییز 1378 - شماره 13 )(28 صفحه - از 2 تا 29)
تعداد شرکت کننده : 0

اشاره

از آن دم که آدمی قدم به عرصه زندگی گذاشت خود را با دو همزاد قرین و همراه یافت و این دو همان دین و اخلاق‏اند که در طول حیات انسان با همه فراز و نشیبهای آن در عرصه حیات عملی وفادارانه با او بوده و هستند. اما در نظر و اندیشه‏ورزی این دو گاه رفیق گرمابه و گلستان بوده‏اند و گاه رقیب هم، زمانی اخلاق از دین اثر پذیرفته و زمانی دیگر دین از اخلاق. امروز هم چنان این مباحث زنده و پویا ذهن و زبان دهها متفکر و اندیشمند را به خود مشغول داشته و دارد؛ در همین راستا در این شماره پژوهشنامه قبسات اقدام به درمیان نهادن سؤالاتی درباب «نسبت دین و اخلاق» با دانشوران ارجمند حجت‏الاسلام هادی صادقی، حجت‏الاسلام حسن معلمی و حجت‏الاسلام محمود فتحعلی نموده، ضمن تشکر صمیمانه از این عزیزان، توجه خوانندگان ارجمند را به پرسشها و پاسخهای مطرح شده جلب می‏کنیم.

اقتراح: دین و اخلاق

قبسات: با توجه به تعریفی که از دین دارید، نسبت بین دین و اخلاق را چگونه ارزیابی می‏کنید؟ آیا غایتها و اهداف اخلاقی همان اهداف و غایتهای دینی هستند؟

صادقی: پاسخ به سؤال اول بحثی گسترده را طلب می‏کند. در بررسی مسئله مناسبات «دین و اخلاق» ابتدا باید این دو واژه را تعریف کرد، یا دست‏کم مراد خود را از استعمال آنها بیان نمود؛ زیرا چنانکه می‏دانید تعریف چنین مفاهیمی، اگر محال نباشد، دشوار است. هنگامی‏که کلمه دین را به کار می‏بریم مقصودمان «مجموعه‏ای از تعالیم (نظری و عملی) است که حول محور قدسی شکل یافته‏اند».

ویژگی اساسی این تعالیم، قدسی بودن آنهاست. گستره این تعالیم معمولاً شامل یک سلسله اعتقادات اساسی و کیهانی در باب جهان و انسان و مبدأ و معاد او، منظومه‏ای از احکام و قوانین عملی و مجموعه‏ای از ارزشهای اخلاقی است. مجموعه این تعالیم از نظر پیروان ادیان دارای اعتبارند. اعتبار این تعالیم از منبع قدسی آن سرچشمه می‏گیرد. آن منبع قدسی، همان واقعیت غایی، یا ذات الوهی است که ممکن است در قالبهای مختلفی خود را ظاهر کرده باشد؛ گاهی در یک متن مقدس، گاهی در یک شی‏ء طبیعی، گاهی در مجموعه‏ای از حوادث تاریخی، گاهی در مشهودات باطنی و گاهی از پس حجاب و گاهی بدون حجاب. تمام مظاهر قدسی همان اعتبار و وثاقت را پیدا می‏کنند. از همین روست که پیامبران و کتب مقدس، بر متدینان حجیت دارند و در برابر سخن آنان چون و چرا و بحث و جدل و سر برتافتن روا نمی‏دارند.

«اخلاق» و «اخلاقی» استعمالات و معانی متعددی دارد، که به پاره‏ای از آنها اشاره می‏کنیم: 1) اخلاق جمع خلق است به‏معنای صفات و ملکات نفسانی که می‏توانند خوب یا بد باشند. 2) گاهی «اخلاقی» را به کار می‏بریم و مقصودمان افعالی

هستند که متصف به خوب و یا بد می‏شوند. 3) گاهی «اخلاقی» به‏معنای افعال صرفاً خوب است. تفاوت معنای دوم و سوم در این است که در معنای دوم نظر به کارهایی داریم که در حوزه اخلاق مورد ارزشگذاری، مثبت یا منفی، قرار می‏گیرند، ولی در معنای سوم تنها به کارهایی نظر داریم که مورد ارزشگذاری مثبت قرار می‏گیرند. تفاوت این «معنا با معانی اول (که معنای لغوی یکی از معانی اصطلاحی کلمه اخلاق است) در این است که در معنای اول به فضایل نفسانی نظر داریم و در معانی دوم و سوم به کارها و افعال. به بیان دیگر معنای اول ناظر به فضیلت است و معانی دوم و سوم ناظر به وظیفه. دست‏کم دو معنای دیگر هم برای «اخلاق» و «اخلاقی» وجود دارد که متعلق به حوزه‏های معرفتی هستند. 4) گاهی مراد از «اخلاق» علم اخلاق است، یعنی علمی که در آن، از صفات و ملکات نیک و بد، رفتارهای پسندیده و ناپسند و هنجارهای اخلاقی بحث می‏شود و هنگامی‏که گفته می‏شود مباحث «اخلاقی» مقصود مباحثی است که به این علم مربوط است. 5) گاهی مقصود از «اخلاقی» مباحث فلسفی مربوط به حوزه اخلاق است؛ مباحثی در مورد تحلیل مفاهیم اخلاقی، پیش‏فرضهای تصوری و تصدیقی اخلاق، بحث از قواعد کلی و اصلی اخلاق، بررسی نقش عقل، احساسات و عواطف و نیت در اخلاق، مسئولیت اخلاقی و مانند آن 6) معنای دیگری برای «اخلاق» وجود دارد که در برگیرنده بخشی از معانی پیشین است، یعنی هنگامی‏که از «نهاد اخلاقی زندگی» سخن می‏گوییم و به چیزی در عرض علم، هنر، حقوق، قراردادهای اجتماعی و سیاسی و حتی دین اشاره می‏کنیم. این معنا با معانی سه‏گانه اول نزدیکی دارد، اما از پاره‏ای جهات فراتر از آنهاست. در اینجا احکام و قواعد اخلاقی شخصی وارد نمی‏شوند. اخلاق مانند زبان، کشور، دین و مذهب، پیش از اشخاص وجود دارد، پس از آنها نیز ادامه خواهد داشت و نوعی استقلال از شخص در آنها دیده می‏شود؛ بنابراین به نوعی اجتماعی است. اما نه به این معنا که بیانگر نظام حاکم بر ارتباطات افراد باشد، بلکه به این معنا که ـ اصول و قواعد آن تا حدی به اجتماع تکیه دارد و در عین حال مستقل از فرد است. هنگامی‏که فرد با آن مواجه می‏شود، اخلاق به مثابه ابزاری در دست اجتماع است که خود را بر وی تحمیل می‏کند. جوامع ارزشها و هنجارهای خود را برای راهنمایی فرد به او تعلیم می‏دهند و گاهی تلقین می‏کنند. به این معنای ششم است که از رابطه «دین و اخلاق» سخن گفته می‏شود.

هرچند، همان‏طور که گفته شد، در این بحث پای معانی اول تا سوم نیز به میان می‏آید. حتی اگر اخلاق ابزار اجتماع نباشد، بلکه یک نظام ارزشگذاری شخصی باشد، در هر صورت می‏توان از رابطه آن با دین پرسش کرد.

آنچه در این بحث اهمیت دارد همان اصول و احکام

هنجاری شخصی یا جامعه‏اند.

2. دو موضوع وجود دارد که علی‏رغم نزدیکی آنها به یکدیگر و داشتن مسائل مشترک فراوان، با یکدیگر اختلاف دارند. یکی موضوع ارتباط «دین و اخلاق» است و دیگری رابطه «اخلاق دینی» با «اخلاق سکولار» (یا «اخلاق لاهوتی» با «اخلاق ناسوتی» یا «اخلاق الهی» با «اخلاق انسانی»).

در بحث «دین و اخلاق» از انواع ارتباط مفهومی، حکمی، معرفتی، انگیزشی، تضمینی، ذاتی، منطقی، هستی‏شناختی، غایت‏شناختی و ... میان دین و اخلاق سخن گفته می‏شود. محصول این مباحث می‏تواند به نفی یا اثبات اخلاق سکولار بینجامد. اما ظاهراً از این بحث نتیجه‏ای دال بر نفی اخلاق دینی نمی‏تواند عاید شود. هرچند با صرف نظر از این بحث، این سؤال پیش می‏آید که اخلاق دینی فی حد نفسه مفید است یا مضر، ممکن است یا ناممکن.

تفاوت اخلاق سکولار با اخلاق دینی در این است که در اخلاق سکولار، مرجعیت و وثاقت هیچ منبعی، جز خود انسان پذیرفته نیست. عقل خود بنیادِ بشر مرجع نهایی ارزشگذاری اخلاقی است.

برای شناسایی آرمانها و غایات بشر، همچنین راه رسیدن به آنها، در اخلاق دینی به متون مقدس مراجعه می‏شود، اما در اخلاق سکولار فقط از عقل بشر استفاده می‏شود.

آنچه در پهنه تاریخ رخ داده، گویای آن است که اخلاق جوامع بشری همواره تا عصر رنسانس، اخلاقی دینی بوده است. تنها در این پنج قرن اخیر است که عملاً اخلاق سکولار بتدریج به جوامع انسانی راه یافته، اما می‏توان گفت که بنیانهای نظری اخلاق سکولار از یونان باستان وجود داشته است.

3. نسبتهای گوناگونی را می‏توان میان دین و اخلاق برقرار ساخت. یکی از این نسبتها اشتراک یا اختلاف اهداف و غایتهای دین و اخلاق است. هدف والای دین آن است که انسان را از سطح خودِ خاکی و مادی‏اش برتر برد تا به سطح خود علوی و الهی برساند. آن خود الهی در ادیان مختلف تعابیر متفاوتی می‏یابد. در جایی به‏عنوان مبداء هستی و خالق جهان، یا خدای واحد است، در جایی روح نهانی هستی یا آتمن است که همان جوهره اصلی انسانی است که الوهیت نام دارد، در جایی دیگر به شکل قانونی کلی و فراگیر درمی‏آید که از اقتضای آن گریز نتوان یافت و به شکل اصل اساسی و تزلزل‏ناپذیر هستی است (تائو)، در جایی دیگر الوهیت متجسد است که باید در گوشت و خون او شریک شد و با رنجهای او رنج کشید و از طریق مصایب او از این زندان حیات مادی به بهشت حیات الوهی و ملکوتی خدا راه یافت (مسیح) و... .

هریک از ادیان، به تناسب آموزه‏های عقیدتی خود، از آن واقعیت غایی تعبیری خاص دارند، اما در این جهت با یکدیگر مشترکند که واقعیت غایی خود را اصل حقیقت هستی می‏دانند. بنابراین می‏توان غایت همه ادیان را در یک جمله خلاصه کرد که: «ادیان آمده‏اند تا انسانها را از خودمحوری به حق‏محوری برسانند». ادیان آمده‏اند تا انسانها را متحول کنند و تعالی بخشند و برای این کار، هم غایت و هدف را به آنها معرفی می‏کنند و هم طریقه رسیدن به آن را.

اما در مورد غایات و اهداف اخلاق نظرهای گوناگونی عرضه شده است. دو رویکرد اساسی در اینجا وجود دارد:

1) رویکرد محافظه‏کارانه یا ناظر به خوشایند؛ 2) رویکرد اصلاح‏طلب یا ناظر به مصلحت. طرفداران رویکرد اول غایت اخلاق را این می‏دانند که انسانها با وضع نفسانی و روحانی خودشان همزیستی و همراهی داشته باشند. در این فرض باید ابتدا دید که انسانها چه هستند. چه روحیاتی دارند، تمایلات و خواسته‏ها و خوشایند و ناخوشایند آنها چیست و آنگاه متناسب با آن راهنمای عمل داد. اصول و دستورات اخلاقی برای آن وضع می‏شوند که به انسانها بیاموزند چگونه می‏توانند بیشترین ارضا را برای بیشترین خواسته‏هایشان به دست آورند. محافظه‏کاران نمی‏خواهند تحولی اساسی در روحیات و نفسانیات انسانها پدید آید، بلکه هدف آنها در حفظ و رعایت مقتضیات همین روحیات و نفسانیاتی است که انسانها بالفعل دارند. آرمان اخلاق ناظر به خوشایند، حصول بیشترین همراهی و همزیستی میان انسانها و تدبیر وضع آنان ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی